پس از این که حضرت علی (ع) صفات شیعیان را ذکر فرمود چنین گفت : آیا همین قدر که شخص به زبانش بگوید علی را دوست میدارم و دارای ولایت او هستم کافی است در حالی که به آنچه که مقتضای اعتقاد او است از متابعت اهلبیت در او نباشد پس اگر مخالف شیعه بگوید من دوست محمد (ص) هستم و محمد (ص) از علی (ع) افضل است پس من از شیعه افضل هستم شیعه را چه حجتی بر اوست و او هم امر به پیروی اهلبیت (ع) فرمود در جواب می گوید : دوستی علی (ع) هم به زبان نیست و در پیروی اوامر اوست .
پس چنان که دوستی محمد (ص) مخالف را به واسطه متابعت نکردنش نتیجه نمی دهد دوستی علی (ع) با مخالفت طریقه او نتیجه ای ندارد . بعد می فرماید بین خدا و کسی خویشاوندی نیست محبوب ترین بندگان و گرامی ترین ایشان کسی است که از همه با تقوی تر باشد و بیشتر او را اطاعت کند.
به عمل کار برآید
و در صورتی که شیعیان ما علمی نداشته باشند با ما برات و حکمی به آزادی آنها نیست و اینکه بگوید شیعه هستم حجتی بر خدا نمی شود اگر بخواهد او را عذاب فرماید زیرا که خدا وعده نداده است که مدعی تشیع را بیامرزد هر کس خدای را اطاعت کننده باشد پس ولی ماست یعنی دارای ولایت ماست و هر کس معصیت کننده باشد پس او دشمن ماست و ولایت ما به کسی نمی رسد مگر به ورع و عمل.
فرمایش مجلسی در اقسام تقوی
علامه مجلسی می فرماید : ورع بر چهار قسم است :
1- ورع تابعین و آن پرهیز از محرمات است .
2- ورع صالحین و آن پرهیز از مشتبهات است که در حرام واقع نشود .
3- ورع متقین و آن پرهیز از مباحات است که در حرام واقع نشود مانند ترک سوال از حال مردم از ترس اینکه مبادا در غیبت بیفتد .
4- ورع صالکین و آن اعراض از غیر خداست از ترس ضایع شدن عمر عزیز در کارهای بیهوده هر چند منجر به حرام نشود .
ولایت
شکی نیست هر کس دارای ولایت اهل بیت (ع) باشد نجات است بلکه با انبیا و ائمه اطهار خواهد بود چنان که حضرت رضا (ع) می فرماید : ((بر خداست دوست ما را در قیامت برگزیند درحالی که صورتش نور افشانی می کند و دلیلش روشن و حجتش نزد خدا آشکار می باشد . حق است بر خدا صاحب ولایت ما را با پیغمبران و صدیقان و شهدا ء و نیکان محشور گرداند و ایشان دوستان خوبی هستند )).
لکن باید دانست که معنی ولایت چیست ؟
در کتاب مجمع البحرین در لغت ولایت می گوید : (( ولایت دوستی اهلبیت (ع) و پیروی کردن ایشان در اوامر و اقتدا ء نمودن به ایشان در اعمال و اخلاق است .)) پس ولایت عبارتست از محبت و اطاعت . و شاهد این معنی حدیث زراره باقر است که در آن از ولایت به اطاعت از امام (ع) تعبیر می فرماید .
ولایت علی (ع) قلعه محکم خداست
همین معنی هم از حدیث شریف سلسله الذهب که صدوق از حضرت رضا (ع) نقل نموده است استفاده می شود به این بیان :
(( ولایت علی بن ابیطالب قلعه من است و هر که در قلعه من داخل گردید از عذاب من در امان است )) .
شکی نیست که دخول در دخول در حصن ولایت اهل بیت عصمت و طهارت عبارت است از فرار از شیطان و پیروی نفس و هوی و دوری از تبعیت دشمنان علی (ع) و پناهنده شدن به آن بزرگوار خلاصه در جمیع افعالش پیرو او باشد و بدیهی است که تحصن امر لفظی نیست بلکه عملی و فعلی است و هر کس پیروی از هر که کرد یقینا متحصن در حصن اوست پس کسی که معصیت می کند در حال معصیت از حصن علی (ع) خارج است و داخل در دام شیطان ونفس است .
شیر درنده و پناه به قلعه
لذا بعضی از بزرگان فرموده اند : مثل کسی که به زبان میگوید به خدا پناه می برم (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و به عمل پیروی شیطان را می کند مثل کسی است که شیری درنده در کمین اوست و نزدیک این شخص قلعه ای باشد آنوقت بگوید : ای شیر اگر بیایی به این قلعه پناهنده می شوم در حالی که از جای خود اصلا حرکت نمی کند و در قلعه نمی رود یقینا این حرف اثری ندارد و شیر کار خودش را می کند مگر این که سعی کند خودش را به قلعه برساند .
باید در قلعه داخل شود
پس کسی که می خواهد از جمیع خطرات محفوظ باشد باید داخل در قلعه محکم الهی که متابعت از امیر المومنین است گردد پس اگر به حسب عمل در دام شیطان است هر چند می خواهد به زبان بگوید : من دارای ولایت علی هستم نتیجه ای ندارد .
شیعیان اهلبیت و محبین ایشان
نسبت به روایاتی که در مقام شیعه و نجات دوستان اهلبیت (ع) رسیده که از آن جمله نسوختن ایشان به آتش است پس آنها هم موجب قوت رجا و اطمینان به محبت آقایان است و نباید موجب موجب غرور واجرات بر معصیت گردد . زیرا موضوع این اخبار و دو عنوان است یکی شیعه و دیگری دوست و محب اهل بیت (ع).عنوان شیعه مقام بس شامخی است چه آنهایی که سبقت را در میدان علم و عمل ربوده اند خود را قابل نمی دیدند که به آنها شیعه اهلبیت بگویند .....
مثلا جناب محمد بن مسلم ثقفی که از اجله اصحاب حضرت باقر (ع) و حضرت صادق (ع) است و آن بزرگوار شیعیان را در مسائل به او رجوع می دادند و در علم رجال مذکور است که هیچ گاه از محمد بن مسلم در شیعه فقیه تر نبوده است .
گفتگوی محمد بن مسلم با شریک قاضی
وقتی این بزرگوار باتفاق ابوکریب الازدی نزد شریک قاضی حاضر شدند شریک نگاه تندی به آنها کرد و گفت این دو نفر جعفری و فاطمی هستند یعنی شیعه اهل بیت اند . ایشان هر دو گریه کردند قاضی سبب گریه سان را پرسیدگفتند ما را به بزرگی نسبت دادی (یعنی جعفر بن محمد الصادق ع) که راضی نیست شخص کم ورع شیعه او باشد پس اگر لطف فرموده ما را بپذیرد بر ما منت گزارده است .
شیعیان حقیقی پیروان امامند
البته کسی را می توانیم شیعه حقیقی بنامیم که در جمیع کردار و رفتارش پیرو ایشان باشد چنان که حضرت موسی بن جعفر (ع) می فرماید : (( جز این نیست که شیعه ما کسی است که پیروی ما کند و آثار ما را متابعت نماید و به اعمال ما اقتدا کند .))
سخنان امیر المومنین به بعضی از شیعیان
شبی حضرت امیر المومنین (ع) از مسجد بیرون می رفت و فضا به واسته مهتاب روشن بود . جماعتی همراه آن حضرت همراهش می آمدند به آنها نگریست و فرمود : شما کیستید ؟ گفتند ما شیعه تو هستیم حضرت نظری به صورتشان انداخت و فرمود پس چرا در شما نشانه شیعه نمی بینم ؟ گفتند یا امیر المومنین ! علامت شیعه چیست از زیادتی بیداری شب زرد رویانند چشمانشان ضعیف شده و آب از آنها خارج می گردد (به واشطه زیادی گریه ) به واسطه ایستادن به عبادت پشت ایشان خمیده شده شکمهایشان به واسطه روزه به عقب چسبیده از زیادتی دعا لبهای آنها خشکیده .برای مزید ادعا به سه روایت اکتفا می شود .
ادعای شیعه گری کافی نیست
1- جابر از حضرت باقر (ع) نقل می کند که فرمود : آیا کفایت میکند کسی که خود را به تشیع نسبت می دهد به اینکه بگوید دوست اهل بیت هستم بخدا قسم شیعه ما نیست مگر کسی که از خدا بترسد و امرش را اطاعت نماید .
2- 2- حضرت صادق (ع) به فضل بن عمر فرمود : اگر می خواهی اصحاب مرا بشناسی به کسی بنگر که از گناهان زیاد پرهیز میکند و از آفریدگار خود زیاد می ترسد و ثوابش را امیدوار است پس ایشان اصحاب منند .
حضرت صادق (ع) می فرماید : از ما نیست و کرامتی نزد ما ندارد کسی که در شهر یکصد هزار نفری باشد و در آن شهر (از غیر شیعه) از او با ورع تر باشد . یعنی شیعه اهلبیت باید در ایمان و عمل و تقوی و ورع بهتر باشد . چنان که خدایتعالی از ایشان تعبیر به خیر البریه می فرماید در آنجا که می فرماید : کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح نمودند پس ایشان بهترین خلق اند.
و از رسول خدا (ص) مرویست که خیرالبریه شیعیان علی (ع) هستند بدین مضمون که : (( یا علی خیر البریه تو و شیعیانت هستید تو و شیعیانت در روز قیامت می آئید در حالی که به آنچه خدایتعالی به شما داده است راضی هستید و پسندیده شده خدائید ))
محبت اهل بیت
محبت ثبات قدم می دهد
حضرت باقر (ع) فرمود : خداوند دوستی علی (ع) را در قلب کسی که جا داد پایش به معصیت نمی لغزد مگر اینکه خدا ننگهمیدارد قدمش را و برای او حفظ می فرماید قدم دیگر را .
گفتار جابر انصاری
و در وصیت جابر به عطیه کوفی است که می فرماید : اگر دوستان اهلبیت پایشان بلغزد بواسطه زیادتی گناهانشان بسبب محبتشان بر ایشان قدم دیگری ثابت خواهد ماند .
استغفار ملائکه برای دوستان علی (ع)
و در روایات کثیر است که ملائکه برای دوستان اهلبیت (ع) استغفار می نماید چنانکه در بحار از طریق عامه نقل کرده که : خدا از نور صورت علی (ع) هفتاد هزار ملک خلق فرموده که برای او و دوستانش تا روز قیامت استغفار می نمایند .
دوستی علی گناهان را می شوید
بلکه صریح روایت است که دوستی علی (ع) خودش پاک کننده گناهان است چنان که پیغمبر (ص) فرموده: دوستی علی (ع) گناهان را می سوزاند چنان که آتش هیزم را .
زدل سواد معاصی برون برد مهرش چنانکه ماه برد ظلمت شب دیجور
زحب اوست به روز جزانه از طاعت امید مغفرت از حی لایزال غفور
با بلاء گناهان را پاک می کند
در روایات است که خدا دوستان اهلبیت را که گناهکارند در دنیا به انواع بلاها مبتلا می فرماید تا قبل از مرگ پاک شده باشند و اگر زیاد باشد به سختی جان دادن و اگر زیاد تر باشد به سختی ها و شکنجه ها و شکنجه های برزخ تا وقتی که وارد محشر می شوند پاک بوده و اگر بر فرض آنقدر گناهکار باشد که تا آن وقت هم هنوز پاک نشده باشند به واسطه کثرت گناه به آتش دوزخ می روند و پس از پاکی بیرون خواهند آمد و نمی ماند در جهنم کسی که در قلب او ذره ای ایمان و محبت اهلبیت باشد و ماندن همیشگی در دوزخ مخصوص کفار و دشمنان اهبیت است .
بهره برداری به اندازه دوستی است
ضمنا این نکته هم یاد آوری شود که کم یا زیاد ماندن در عذاب تابع شدت و ضعف محبت اهلبیت است . اگر محبت زیاد باشد زودتر به شفاعت خواهد رسید بلکه در حال احتضار به فریاد او خواهند رسید چنان که در حالات جناب سید حمیری است .
شهوات مانع محبت است
گاه هم می شود که به واسطه زیادتی حب مال و شهوات و کمی یا نبودن محبت اهل بیت (ع) موقع مرگ آل محمد را فراموش می کند و فقط آنچه را که مورد علاقه شدید اوست در نظر دارد .
بنام تو اي قرار هستي
گناهان کبیره
پـيـامـبـرخدا(ص ) : گناهان كبيره عبارتند از : شرك ورزيدن به خدا , آزردن پدر و مادر , قتل نفس (آدم كشى ) و سوگند دروغ عمدى (براى ضايع كردن حقوق ديگران و خوردن مال مردم ).
ـ امـام باقر(ع ) : در پاسخ به سؤال از كباير فرمود : هر گناهى كه خداوند براى آن وعده آتش داده است (كبيره مى باشد).
پيامبر خدا(ص ) : گناهان بزرگ نه تاست : بزرگترين آنها شرك ورزيدن به خداى عزوجل است و كشتن مؤمن و ربا خوارى و خوردن مال يتيم و تهمت زدن به زن پاكدامن و فرار ازميدان جهاد و رنـجـاندن پدر و مادر و در هم شكستن حرمت بيت الحرام و جادوگرى , هر كس پاك از اين نه گناه خداى عزوجل را ديدار كند با من در بهشتى خواهد بود كه درهاى آن ازطلاست .
ـ امـام عـلـى (ع ) : گـناهان كبيره عبارتنداز: شرك ورزيدن به خدا, آدم كشى , خوردن مال يتيم , تهمت زدن به زن پاكدامن فرار ازميدان جهاد, تعرب بعدازهجرت , جادوگرى ,آزردن پدر و مادر , رباخوارى , جدا شدن از جامعه مسلمانان و شكستن پيمان (بيعت يا معامله ).
ـ امـام صادق (ع ): قتل نفس (آدم كشى )از گناهان كبيره است , زيرا خداى عزوجل مى فرمايد :((و هر كه مؤمنى را از روى عمد بكشدسزايش جاودانه شدن دردوزخ است )).
بزرگترين گناهان كبيره
ـ امام على (ع ) : در پاسخ به پرسش ازبزرگترين كباير , فرمود : ايمن و غافل بودن از مكر (عذاب و مهلت ) خدا , مايوس شدن ازيارى خدا و نوميدى از رحمت خدا.
اصرار بر گناه
قرآن
((و آن كسان كه چون مرتكب كارى زشت شوند يا به خودستمى كنند , خدا را ياد مى كنند و براى گـنـاهـان خـويش آمرزش مى خواهند و كيست جز خدا كه گناهان را بيامرزد؟
و چون به زشتى گناه آگاهند در آنچه مى كردند پاى نفشارند)).
امام باقر(ع ) : درباره آيه (( بر آنچه مى كردند پاى نفشارند )) , فرمود : اصرار بر گناه اين است
كه بنده گناه كند و آمرزش نطلبد و در فكر توبه هم نباشد اين است اصرار (بر گناه ).
امـام صـادق (ع ) : اصـرار بـر گـنـاه بـه مـعـناى ايمن دانستن خود از عذاب خداست و كسى
جززيانكاران , خود را از مكر (عذاب و مهلت ) خداوند ايمن نداند
ـ پيامبر خدا(ص ) : خشكيدگى چشم (نگريستن از خوف خدا) و سنگدلى و حرص زدن زياد براى
طلب روزى و اصرار بر گناه از نشانه هاى شقاوت است .
ـ چهار چيز دل را مى ميراند : گناه روى گناه .
ـ با استغفار كبيره نباشد و با اصرار صغيره معنا ندارد .
ـ امام على (ع ) : بزرگترين گناه نزد خدا گناهى است كه مرتكبش بر آن اصرار ورزد.
ـ در شـگفتم از كسى كه سختى انتقام خداوند را از خود مى داند و همچنان بر گناه خويش اصرار مى ورزد.
شاد شدن به گناه
ـ امام سجاد(ع ) : از شاد شدن به گناه بپرهيز كه شاد شدن به گناه از ارتكاب آن بدتر است .
ـ امام على (ع ) : باليدن به گناهان ,زشت تر از ارتكاب آنهاست .
گناهى بزرگتر از باليدن به تبهكاريها نيست .
ـ رستگار نشود آن كه به رذايل خود ببالد.
ـ هر كه از معاصى خداوند لذت برد خداوند او را به خوارى افكند.
ـ شيرينى گناه را دردناكى كيفر از بين مى برد.
نقش گناهان در تباهى دل
قرآن
((حقا , كه كارهايى كه كرده بودند بر دلهايشان مسلطشد)).
ـ امـام صـادق (ع ) : پـدرم (ع ) مـى فرمود :هيچ چيز بيشتر از گناه دل را تباه نمى كند , همانا دل گناه مى كند و بر آن اصرار مى ورزد تا جايى كه سرانجام گناه بر آن چيره مى گردد و دل را زير و زبر مى كند.
ـ هـر گـاه آدمـى گـنـاهـى كند نقطه سياهى در دلش پديد مى آيد اگر توبه كرد آن نقطه پاك مى شود و اگر باز هم گناه كرد آن نقطه بزرگترمى شود , تا جايى كه همه دلش را فرا مى گيرد و زان پس هرگز روى رستگارى را نمى بيند.
ـ امـام بـاقـر(ع ) : هيچ بنده اى نيست مگرآن كه در دلش نقطه اى سفيد وجود دارد ,پس هر گاه گـناهى مرتكب شود , در آن نقطه , نقطه اى سياه پديد آيد كه اگر توبه كرد آن سياهى مى رود و اگـر در گناهان فرو رفت نقطه سياه افزايش مى يابد چندان كه همه سفيدى رافرو مى پوشاند و چـون سفيدى پوشانده شد گنهكار ديگر هرگز به خير و صلاح باز نمى آيد اين است سخن خداى عزوجل كه
((حقا , كه بر دلهايشان مسلط شد)).
ـ امام على (ع ) : اشكها نخشكيد مگر به سبب سختدلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناهان زياد .
نقش گناهان در زوال نعمتها
ـ امـام صـادق (ع ) : خـداونـد هـر نـعـمتى را كه به بنده اى داد از او نگرفت مگر به سبب گناهى كه
سزاوار سلب آن نعمت شد.
ـ امـام على (ع ) : هيچ نعمتى و هيچ خرمى از زندگى زايل نشد مگر به سبب گناهانى كه مرتكب
شدند , چه , خداوند به بندگان ستم نمى كند.
ـ امام صادق (ع ) : همانا بنده گناهى مى كند و به سبب آن از نماز شب محروم مى شود سرعت تاثير
كار بد در آدمى از سرعت تاثيركارد در گوشت بيشتر است .
ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) : از گـنـاهـان دورى كـنـيد , زيرا گناهان خوبيها را محو مى كند , همانا بنده
(گاه ) گناه مى كند و به سبب آن دانشى را كه داشته است فراموش مى كند.
نقش گناهان در فرود آمدن بلاها
قرآن
((اگر شما را مصيبتى رسد , به خاطر كارهايى است كه مى كنيد و خدا از بسيارى در مى گذرد)).
ـ امام صادق (ع ) : هيچ رگى (بر اثر تب و بيمارى ) نزند و هيچ پايى به سنگ نخورد و هيچ سردرد يا مرضى رخ ندهد , مگر در اثر گناه اين فرموده خداى عزوجل در كتاب اوست كه : ((اگرشما را مـصـيـبـتـى رسـد بـه خـاطر كارهايى است كه مى كنيد و خدا بسيارى را مى بخشد)) گناهانى كه
خداوند مى بخشد بيشتر از گناهانى است كه از آنها باز خواست مى كند.
ـ امـام على (ع ) : از گناهان دورى كنيد , زيرا هيچ بليه اى رخ ندهد و از هيچ روزى كم نشودمگر بـه سـبـب گناهى , حتى خراش برداشتن و به سر در آمدن و مصيبت خداوند عزوجل مى فرمايد
((اگر شما را مصيبتى رسد )).
ـ گـاهـى اوقات خداوند به جسم يا مال يا فرزند و يا همسر مؤمن آسيبى وارد مى آورد و اين آيه را تلاوت كرد :((اگر شما را مصيبتى رسد )) و سه بار دستانش را به هم چسباند و هر بارفرمود :((و بسيارى از گناهان را نيز مى بخشد)).
ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) : هيچ رگى (بر اثر بيمارى ) نزند و هيچ پايى نلغزد مگر به سبب گناهانى كه مى كنيد و آنچه كه مى بخشد بيشتر است .
ـ امام صادق (ع ) : همانا مؤمن گناه مى كند و به سبب آن از روزى محروم مى شود.
ـ امام باقر(ع ) : همانا بنده گناه مى كند و به سبب آن روزى از او گرفته مى شود.
ـ امام على (ع ) : از گناهان دورى كنيد , زيرا جلو روزى بنده به سبب گناه گرفته مى شود.
ـ امـام رضـا(ع ) : هـر گـاه بـنـدگـان مـرتـكـب گـنـاهـانى شوند كه قبلا انجام نمى داده اند ,
خداوندبلاهايى را بر ايشان پديد آورد كه سابقه نداشته است .
ـ امـام صـادق (ع ) : كـسـانـى كـه بـر اثـر گناهان مى ميرند بيشترند از كسانى كه بر اثر رسيدن اجل مى ميرند.
آثار گناهان در خشكى و دريا
قرآن
((بـه سـبب اعمال مردم , فساد در خشكى و دريا آشكار شدتا به آنان جزاى بعضى از كارهايشان را بچشاند , باشد كه باز گردند)).
ـ امـام بـاقر(ع ) : هيچ سالى كم بارش تر از سال ديگر نيست , بلكه خداوند باران را هر جا كه خواهد مـى باراند (اما) هر گاه مردمى مرتكب گناهان شوند , خداى عزوجل بارانى را كه براى آنان مقدر كرده بود از ايشان باز دارد.
آثار گناهان بر روى غير گنهكاران
ـ پيامبر خدا(ص ) : گناه براى غير گنهكار (نيز) شوم است , (زيرا) اگر با گنهكار مخالفت كند, گرفتار شود , اگر از او غيبت كند گنهكار شود و اگر به گناه رضايت دهد در آن شريك گردد .
گناهانى كه آثار خاصى دارند
ـ امام رضا(ع ) : هر گاه حكمرانان دروغ بگويند باران بند مى آيد و هر گاه سلطان ستم كنددولت
سست و بى اعتبار شود و هر گاه زكات داده نشود چارپايان بميرند.
ـ امـام صـادق (ع ) : گـنـاهـانـى كـه نعمتها را دگرگون مى كند , زورگويى و سركشى است و گناهانى كه پشيمانى به بار مى آورد آدم كشى است و گناهانى كه انتقام و كيفرها رافرود مى آورد سـتـم اسـت و گـنـاهـانى كه پرده ها را مى درد (وآبرو و حيثيت ها را مى برد) شرابخوارى است و گـناهانى كه جلوى روزى را مى گيرد زناست و گناهانى كه مرگ و نيستى را شتاب مى بخشد , بريدن پيوند خويشاوندى است و گناهانى كه مانع استجابت دعا مى شود و فضا را تيره و تار مى كند , آزردن پدر و مادراست .
ـ امـام سـجـاد(ع ) : گناهانى كه از استجابت دعا جلوگيرى مى كنند عبارتند از : بد نيتى , خبث بـاطن , دورويى با برادران , باور نداشتن به اجابت دعا , به تاخير انداختن نمازهاى واجب تا آن كه وقتشان بگذرد , تقرب نجستن به خداى عزوجل با نيكوكارى و صدقه , بد زبانى و زشتگويى .
ـ گـناهانى كه بارش آسمان را بازمى دارند عبارتند از : قضاوت ظالمانه قاضيان , شهادت دروغ و كتمان شهادت .
گناهان زود كيفر
ـ پـيـامـبـر خـدا(ص ) : سه گناه است كه كيفرشان در همين دنيا مى رسد و به آخرت نمى افتد :
آزردن پدر و مادر , زورگويى و ستم به مردم و ناسپاسى نسبت به خوبيهاى ديگران .
ـ امام باقر(ع ) : چهار چيز است كه كيفرشان از هر گناهى زودتر به انسان مى رسد : كسى كه تو به او خوبى كنى و او پاداش آن را به بدى دهد , كسى كه تو به او ستم نكنى و او به تو ستم كند , كسى كه در كارى با او پيمان بندى و توبه پيمانت وفادار مانى و او خيانت و پيمان شكنى كند و كسى كه تو با او پيوند برقرار كنى و اوپيوند ببرد.
در كـتـاب امـير المؤمنين (ع ) آمده است : سه گناه است كه صاحب آنها در همين دنيا كيفرش را ببيند ستم , بريدن پيوند خويشاوندى و سوگند دروغ .
ـ امـام عـلى (ع ) , در يكى از خطبه هاى خود مى فرمايد : پناه مى برم به خدا از گناهانى كه مرگ و نـيـسـتـى را شتاب مى بخشد عبداللّه بن كوا يشكرى برخاست و عرض كرد : اى امير المؤمنين ! آيا گناهانى هم هست كه مرگ راشتاب مى بخشد؟
فرمود : واى بر تو! آرى , قطع رحم .
ـ در پاسخ به اين سؤال كه : كيفر كدام گناه زودتر دامنگير گنهكار مى شود؟
فرمود : ستم كردن به كسى كه ياورى جز خدا ندارد وكوتاهى در شكر نعمت و دراز كردن دست ستم برفقير.
ـ كيفر دست درازى به كسى كه به تو دست درازى نمى كند , از كيفر هر گناه ديگر زودتردامنگير آدمى مى شود.
غیبت؛ كار ناتوانها

حضرت علی (علیهالسلام) میفرماید:
الغیبة جهد العاجز؛ غیبت كردن، آخرین تلاش آدم ناتوان است. (1)
شرح روایت فوق:
غیبت كردن یعنی، پشت سر كسى سخن گفتن، و بدگویى كردن، و براى او عیب و ایراد شمردن. و این، از زشتترین و ناپسندترین عیبهایى است كه بعضى از افراد، دچار آن هستند.
كسى كه غیبت میكند، بدون شك آدم ناتوان و بى جرأتى است. زیرا همین كه مىنشیند و پشت سر دیگران بدگویى مىكند، نشان مىدهد كه جرأت ندارد با آن افراد روبرو شود، و حرف خود را، پیش روى آنها بر زبان آورد. و چون در خود، قدرت و جرأت روبرو شدن با آن افراد را نمىبیند، آخرین تلاشى كه مىتوان به كار ببرند، این است كه به وسیله بدگویى كردن در پشت سر، انتقام خود را از آنها بگیرد و به اصطلاح دل خود را خنك كند.
حال آن كه یك مسلمان مؤمن واقعى، اگر نسبت به كسى ایراد و انتقادى داشته باشد، باید بر اساس جرأت انسانى و اخلاق اسلامى، رو در روى آن شخص، ایراد و انتقاد خود را بر زبان آورد، بدون ترس و واهمه، او را امر به معروف و نهى از منكر كند.
اگر هم، ایراد و انتقادش درست نباشد، و فقط از حسادت و تنگ نظرى سرچشمه گرفته باشد، هرگز نباید پشت سر كسى كه از او شایستهتر بود و به پیشرفت و ترقى رسیده است، بدگویى كند و خود را در جامعه، رسوا و بى اعتبار سازد.
پی نوشت:
1- نهج البلاغه، ح 461 .
برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه .






